شب شنبه بود که تازه از یک روز خسته کننده برگشته بودم.
بعد مدت ها به سرم زد که فرندز ببینم.
همیشه با چندلر همزاد پنداری می کردم، حتی نیلو هم بهم میگفت شبیه چندلری.
صبح یکشنبه بیدار شدم و دیدم نیلو واسم یه خبر شیر کرده.
متیو پری دیشب (احتمالا) خودکشی کرده.
غمش رو با تمام وجود حس کردم.
بیشتر همزاد پنداری کردم.
و جای لوله ی تفنگ روی گلوم رو بیشتر حس کردم.
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
جا افتادن مفهوم عجیبی هست.
آدم باید بار ها توی زندگیش جا بیافته، توی مدرسه، توی محل، توی دانشگاه، توی محل کار، توی شهر جدید، توی کشور جدید.
هفته ی پیش بعد اینکه سر کار پشت سر هم با چند نفر سلام علیک کردم احساس کردم جا افتادم. یاد روزگاری افتادم که توی آتیه پردازان راه می رفتم و پشت سر هم جواب سلام می دادم یا سلام می دادم. احساس کردم تعلق پیدا کردم. احساس کردم می شناسم و شناخته شدم. حس خوبیه.
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
الان نگاهی به گذشته ام کردم و دیدم همیشه تنها بودم.... پس میشه گفت این به خاطر غربت و این چیزا نیست. من تنهام همیشه. باید عادت کرد.
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
می گفت "سوداد" یعنی حالتی که دیگه میفهمی قرار نیست به چیزی که مدتی در طلبش بودی برسی. به بیانی آرامشی از برزخی که درونش بودی هست.
من می دونم که دیگه بهش نمی رسم. حتی تا حدودی دیگه نمیخوام بهش برسم. حدود 6 سال پیش فهمیدم، ولی آرامشی نسیبم نشد. الان بیشتر مشتاق اون دورانی هستم که در طلبش بودم.
مثل جنگل سوخته ای که الان با خاطره ی سوختنش عشق میکنه و کلافه ی سوختن دوباره اس.
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
شور، اشتیاق، التهاب، استرس، بی قراری، بی تمرکزی، تشویش، امید و همه ی احساستی که میتواند در یک موجود حتی اندکی خود را نمایان کند به طوری در وجود من آتش به پا کرده اند که جدا مثل کسی که آتش به جانش باشد میدوم و شیون میکنم.
نجاتمان دهی ای کاش...!
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی
امروز داشتم با حسین سر اینکه پاشو برو بستنی بخر بیار آزمایشگاه با بچه ها بخوریم بحث می کردم.
فقط حسین نبود.
بچه ها نبودن.
منم تو آزمایشگاه نبودم.
دارم رسما با خودم بحث بیهوده میکنم.
--------------------------------------------
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی