کچ شده آسمان من - تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 0:26
با تو نمی دوم اگر به تو نمی رسم اگر اگر اگر اگر اگر.... جوانیم رفته سفر مصری است در مسیر راه که می کشاندم به چاه کچ شده آسمان من دستم نمی رسد به ماه آی لیلی، لیلی، لیلیAdblock test (Why?)
چندلر بینگ - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 17:29
شب شنبه بود که تازه از یک روز خسته کننده برگشته بودم.بعد مدت ها به سرم زد که فرندز ببینم.همیشه با چندلر همزاد پنداری می کردم، حتی نیلو هم بهم میگفت شبیه چندلری.صبح یکشنبه بیدار شدم و دیدم نیلو واسم یه خبر شیر کرده.متیو پری دیشب (احتمالا) خودکشی کرده.غمش رو با تمام وجود حس کردم.بیشتر همزاد پنداری کرد...
مرد میانسال - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 17:37
رفته بودیم دوسلدورف برای کنسرت. شاد و خوشحال با دوستام رسیدیم هتل و ذوق از نزدیک دیدن یکی از خواننده های محبوبم رو داشتم. رفتم تو دستشویی که دست و صورتم رو بشورم که تو آینه مرد میانسالی رو دیدم، با مو های تک و توک ریخته، صورتی سوخته و چشمانی خسته. این مرد سخت زندگی کرد. بلی، تو خیابون نخوابید، بی پو...
جا افتادن - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:30
جا افتادن مفهوم عجیبی هست.آدم باید بار ها توی زندگیش جا بیافته، توی مدرسه، توی محل، توی دانشگاه، توی محل کار، توی شهر جدید، توی کشور جدید.هفته ی پیش بعد اینکه سر کار پشت سر هم با چند نفر سلام علیک کردم احساس کردم جا افتادم. یاد روزگاری افتادم که توی آتیه پردازان راه می رفتم و پشت سر هم جواب سلام می ...
خواب و رویا - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:30
در طول عمرم 2 بار خوابی دیدم که میتونسته یه معنی خاصی داشته باشه و هر دوی آنها در سال اخیر رخ داده.بار اول منتظر جواب پذیرش بودم که خواب دیدم دارم پرواز میکنم.بار دوم دو شب پیش بود.جلوی در خونه داشتم با کسی حرف میزدم، ((او)) آمد، جلوی من یک سینی گرفت که توش یه سری هدیه بود. نه اون چیزی گفت و نه من، ...
تمام عمر - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:08
الان نگاهی به گذشته ام کردم و دیدم همیشه تنها بودم.... پس میشه گفت این به خاطر غربت و این چیزا نیست. من تنهام همیشه. باید عادت کرد.
دوست کودکی - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:08
نمی دونم چرا ولی از همان اوایل کودکی احساس میکردم قرار است خیلی زود از دنیا بروم. یه جورایی فانتزیم بود که جوون مرگ بشم. هیچ دلیلی در ذهنم نیست که چرا در اوج کودکی که باید فقط به زندگی فکر کنم، تا این حد خشن و لخت به مرگ فکر میکردم. وقتی جوان تر شدم، این موضوع رنگی تر از قبل شد برایم. و همیشه فکر می...
نیلوفر - تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 15:04
قایق کاغذی رو آب داره میره من نگاهش میکنم و گریه ام میگیرهقایق کاغذی میره و میدونم که برای گریه کردن دیگه دیرهشکل مهتاب توی خاطره اسیره دلم از دیدن نیلوفر میگیرهعکس خوب کودکی کنار برکه زل زده به قایق و با اون میمیرهجاده تنها اونور برکه نشسته باز نگاهش به منه این منِ خستهقصه مسافر و قصه رفتن قصه تلخ ...
سوداد - تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 18:53
می گفت "سوداد" یعنی حالتی که دیگه میفهمی قرار نیست به چیزی که مدتی در طلبش بودی برسی. به بیانی آرامشی از برزخی که درونش بودی هست.من می دونم که دیگه بهش نمی رسم. حتی تا حدودی دیگه نمیخوام بهش برسم. حدود 6 سال پیش فهمیدم، ولی آرامشی نسیبم نشد. الان بیشتر مشتاق اون دورانی هستم که در طلبش بودم.مثل جنگل ...
سخن - تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 18:53
تنها در خانه ام نشسته ام، شب یکشنبه ای در بلوال که خب هیچ چیزی برای سرگرم کردن وجود ندارد جز کناب.از خانه ی همسایه ی هندی ام ( اتیره) صدا می آمد، اصولا آخر هفته ها مهمان دارد. صدای فارسی حرف زدن بود. جذبش شدم، دیدم توی بالکن هستن، رفتم تا شاید حرف بزنم باهاشون، ولی مشغول بودن و متوجه من نشدن.همیشه ت...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 22:35
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 22:35
گاه گاهی دل هوای نغنه خوانی میکنددر مسیرت با غزل ها عشق رانی میکندگو ندارد دل خبر که آن دگر گشتی که چوننامت آید، با هجاهایش تبانی میکندمیگدازد بر دلم صد مصراع خوش قافیهلیک دستم بر قلم ها نانوانی میکندبر زمین نتوان کشانم درد هجر روی توتن تمنای وصال آسمانی میکنددرد عشقت چون خوش است، اما فراغت پیش کشدر...
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 22:35
مه به ما هشدار داد، کین شب جوان است ای سحرچشم ما در جستجو تا کی دوان است ای سحر؟ناله ی زخمت به خون آتشین غرقم کند زخم آهو چشمت همچون تازیان است ای سحرده خزان بگذشت، نبود مرحمی بر وی علاجنا امیدم، هین که بینش استخوان است ای سحردرد عشقت گفتم و ساقی دل از مِی برگرفتخمر این مسکر هنوزم عنفوان است ای سحرک...
التهاب - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 7:30
شور، اشتیاق، التهاب، استرس، بی قراری، بی تمرکزی، تشویش، امید و همه ی احساستی که میتواند در یک موجود حتی اندکی خود را نمایان کند به طوری در وجود من آتش به پا کرده اند که جدا مثل کسی که آتش به جانش باشد میدوم و شیون میکنم.نجاتمان دهی ای کاش...!Adblock test (Why?)
اسیری - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 7:30
امروز داشتم با حسین سر اینکه پاشو برو بستنی بخر بیار آزمایشگاه با بچه ها بخوریم بحث می کردم.فقط حسین نبود.بچه ها نبودن.منم تو آزمایشگاه نبودم.دارم رسما با خودم بحث بیهوده میکنم.--------------------------------------------ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیاد رفته باشدAdblock test ...
آن 6 روز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:32
روز های عجیبی در زندگی هر انسان هست که بقیه ی روز های بد رو میشه با اونها سنجید! این روز ها مهم هستن! باید یادت باشه که این روز ها رو گذروندی تا بفهمی که چقدر قوی شدی!این 6 روز ( از 13 ام تا 18 ام مرداد) از اون روز هایی بود که منو بدجوری چلوند! یادم نمیره هیچوقت!
انعقاد خون - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:32
تبدیل به تلی متشکل از خون و آب شده ام که خوب میخوابم، خوب میخورم و خوب کار میکنم! ولی اصلا زندگی نمیکنم! خوب زندگی کردن نتیجه ی خوب خوردن و خوابیدن نیست و دوست داشتن و دوست داشته شدن هدف اصلی حیات است! ما در شکم مادرهایمان خوب میخوردیم و خوب میخوابیدیم و بی نیاز مطلق بودیم! و حتی دوست هم داشته می شد...
جناب سروان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:32
از فردا "جناب مهندس علیرضا شریفی راد" تبدیل میشه به "جناب سروان علیرضا شریفی راد"عجب!این روزگار صد بازی داشت با منکی فکرشو میکرد من اینجا بایستم و این مسیر پشت سرم باشه!
ای یار نا سامان من - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 0:59
ای یار ناسامان من از من چرا رنجیدهای؟ وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیدهای؟ ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیدهای؟ بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته
تباه - تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 0:59
این چه اختیاری هست که نه اومدنمون تو دنیا و نه رفتنمون از دنیا دست خودمون نیست!